|
سلام
یه سلام بعد از 1ماه و6 روز! تا حالا کجا بودم؟ صد سال به این سالا؟ اگه بدونی... خیلی اتفاقا افتاده ... تا چشم به هم زدم یه ترم تموم شد اما حیف دم دستم نبودی تا همه رو واست بگم .... اشکالی نداره الان که تو فرجم همه رو واست میگم... با این برف خوشگلی که اومده حالا حالا ها موندگاریم!...
یه روز نزدیکی .....روز دیگر دور......
حرف های ما هنوز نا تمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است پیش از اینکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چه زود دیر می شود... از زنده یاد مرحوم قیصر امین پور.... هرچه تا به حال شنیده ای قبول ولی... شاه ماهی تنگ بودن هم بد نیست اگر بدانی...... ماهی هایی که ب دریا می رسند از افسردگی می میرند (مو فقیت)
اورسلا دراز کشیده بود بچه ها گفتند ببینید دیگر جائی را نمی بیند او گفت میبینم گفتند ببینید دیگر حرف هم نمی تواند بزند امارانتا اورسلا گفت :من دارم حرف میزنم .. گفتند حتی نفس هم نمیتواند بکشد واورسلا گفت پس این طوری میمیرند....
(اینو یه جایی گوشه ی دفترم نوشته بودم یادم نمی اد از کجا اگه می دونی برام بنویس تا منبعش را بنویسم)
الان پشت کامپیوتر عزیز خودم نشستم بعد از یک ماه ودو روز
یه کتاب جدید دارم میخونم که خیلی باحاله حتما باید تو این چند ماهه اسمش رو شنیده باشی تو ی این دو. ماه اخیر پر فروش ترین کتاب ایران شده ...عطر سنبل عطر کاج ...نوشته ی فیروزه جزایری دوما خیلی کتاب جالبی زندگی نامه ی خانم جزایری به ایالت متحده با کمی چاشنی طنز ...
عاشقهایت رامثل کانال تلویزیون عوض میکنی
وبا افتخار می گویی که عشق برایت این چنین است و من می خندم به برنامه هایی که هیچ کدامشان به درد نمیخورند ...
(موفقیت)
تولدم مبارک!!
۶۸/۸/۸ چه تاریخ تولد قشنگی دارم !! امسال اولین سالی بود که شب تولدم پیش خانوادم نبودم چه شب تولدی داشتم من ...تا نصف شب جشن گرفته بودیم اخر سر مسوول خواب گاه اومد و... ولی کی به این حرفا گوش داد!!! کیک تولدم هم خیلی خوشگل بود .... اون شب همه رو ترسوندم میدونی چرا اخه من شب هالووین به دنیا اومدم و خب هم ماه دراکولا و فرانکشتاین هم هستم دیگه..!! اینقدر وحشتناک خودمو گریم کرده بودم که یکی از بچه ها تا اخر جشن از ترس به من نگاه نمی کرد!!
سلام
من هنوز زنده ام تو چطور؟؟؟ دلم واسه خیابون های تهران اندازه ی سوراخ جوراب یه مورچه شده اما خوب چه کنیم که باید به این قضیه زیاد فکر نکنیم و سعی کنیم احساس خوشبختی کنیم! بالاخره اینا هم خودش خاطره میشه....
سلام
قرارمون چی بود..... افرین اینکه من هر پنجشنبه اپ کنم کم کم دارم به اینجا عادت می کنم بهم گفتند تهران سرد شده ولی ما اینجا داریم از گرما می پزیم تریپ درس خوندن خفن گرفتتمون ولی مطمئن باش اینا دلیل موجهی نیست واسه اینکه نیام اپ کنم من هفته ها رو با یاد تو سر می کنم (فکر نمی کردم این همه احساست در وجودم نهفته باشه!!) یه جمله دزدی کردم خواستم ادرسشو بنویسم ولی خیلی سایت تو سایت شده بودم :شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این طور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است.... این دوست هم مثل من اسمش مائده ست امیدوارم از من دلگیر نشه اخه من طرفدار سر سخت قانون کپی رایتم....
هر کدوم از این کلمه ها یه کتابه! واسه ی خودش
این جا .. بابل صدای مرکز ۱۰ تا دختر شر تو یه خونه ی بزرگ نشستند اینجا تا شهر رو رو سرشون خراب کنند ... بوق ..بوق..
ما خیلی شیطونیم انقدر که خودمون هم نمی دونیم هنوز چقدر تو هم شیطونی ؟..چقدر؟... زندگی فعلا روی زیباش به ما ست تا ببینیم سرنوشت چی میخواد ... رفتیم کنار دریا وارزوهامونو نوشتیم انداختیم واسه دل بزرگ دریا دوست داشتم واسه تو هم دعا کنم بگم که به یادت باشم تو هم به یاد من هستی؟......
سلام به تمام دوستای خوبم که یه کوچولو از وقتشونو برای خوندن وب من صرف می کنن
می دونید تو این یه هفته که اپ نکردم اصلا دسترسی به اینترنت نداشتم الان تهرانم وپشت کامپیوتر نازنین خودم ولی قرار نیست اینجوری پیش بره من امار تموم کافی نت های بابل و گرفتم ! درسته که این یه زندگی جدیده اما چیزای خوب تغییر نکردن من هنوز دوستای قدیمم رو دارم ودوستشون دارم چون برام مهمن فکر میکنم منم برای اونا باید مهم باشم از پیام های تبریکتون ممنون خیلی خوشحالم کردین از این به بعد من پنجشنبه ها اپ میکنم راستی از زندگی جدید جالبم چیزی نگفتم؟ من با چند تا دوست توی یه خوابگاه نسبتا بزرگ زندگی میکنیم هیچ وقت فکر نمیکردم زندگی توی خوابگاه انقدر بامزه باشه ما یه ماکارونی داریم که خیلی شیطونه ونمیذاره تا صبح کسی چشماشو روهم بزاره فعلا دو هفته از شروع کلاسا گذشته امیدوارم تا اخرش درست پیش بره
نمی دونم از خوشحالی چی بگم باورت میشه ؟قبول شدم !!! خوب بابل هم خوبه نه؟
اقا جان ما چی کار کنیم از دست این پدر محترمه ؟!
اقا ما هر روز در منزل گرام مبحث مودم پیدا کنی واصولا به زبان خودمان بگویم search مودم (!) داریم پدر محترمه این مودم ارزشمند را که فقط من وشما واهل حال می دانیم چه چیز ارزشمندی است را معلوم الحال میکند وما را نیز به دنبالش معلوم الاحوال! پدر باز هم گرامی که می ترسند دخترشان از پروکسی وغیره غیره... حالی جویا شوند (که چه قدر هم نمیشویم! ) هر روز ما را با کامپیوتر بدون مودم غافلگیر مینمایند وما هم نیمی از روز خود را به گشت وگذار در سوراخ ها و سمبه های خانه میگذرانیم و اینگونه است که ما برای اپ کردن این صفحات بنده ی حقیر چه ها می کشم ... اه هملت کجایی که حال مارا دریابی ( راستی جدی کجایی چند وقته اپ نمی کنی!!!) راستی چند تا ادرس به درد بخور میخوای؟ چند تا ادرس ضد ویروس واسه دانلود اگه دنبال برنامه ی 2007- Norton system works 2006 هستی یا میخوای به روز رسانی اش کنی برو www.symantec.com واسه برنامه ی McAfee Quick Clean برو سایت www.us.mcafee.com واسه برنامه ی system cleaner 5 برو سایت www.pointstone.com یه ادرس باحال هم دارم که باید پیش خودمون بمونه!سایت طریقه ی بستن بند کفش !!! www.fieggen.com/shoelace یه سایت دیگه هم هست کجا داری میری؟ سایت به اشتراک گذاری رویاها !! www.sawlogs.net
سلام
امروز چند تا کتاب توپ تپل ایول رو می خوام معرفی کنم 1- پنج نفری که در بهشت ملاقات میکنید (نویسنده : میچ البوم ) انتشارات جیحون * پرفروشترین کتاب نیو یورک تایمز البته سبک نگارش این کتاب یه جور خاص و باحالیه کتاب سه شنبه ها با موری رو خوندی ؟ فیلمشم رو هم ساختن میچ البوم قبل از این کتاب اونو نوشته که خیلی سر وصدا کرد 2- برای یک روز بیشتر (نویسنده :میچ البوم ) انتشارات البرز الان میگی اینکه خودشو کشت با میچ البوم ... این کتاب از قبلی هم قشنگتره وبعد اون نوشته شده مو ضوع درباره ی کسیه که از این دنیا خسته شده و در اوج نا امیدی هدیه ی جالبی در یافت میکنه .... نه انتظار نداشته باش بهت بگم 2400 تومن الکی که پول ندادم! شوخی کردم اگه بگم مزهاش میره مطمئن باش این کتاب به خریدنش می ارزه ( من اسپانسرشون نیستما !...) 3- مردی در تبعید ابدی - براساس داستان زندگی ملا صدرای شیرازی صدر المتالهین (نویسنده : نادر ابراهیمی) انتشارات روز بهان این کتاب و اشنا شدن من با اون ماجرای عجیبی داره فقط اینو بگم این کتاب مثل هیچ کتابی نیست و بر عکس کتاب های مردان بزرگ تاریخ که خیلی خسته کننده هستند این کتاب اصلا ابن طور نیست فقط کمی کلمات قصارش زیاد است که اونها هم خیلی شیرین هستند و نثرش کمی سنگین ماجرای عجیب من : من بعد از دادن کنکور انقدر مشتاق خواندن چیزی غیر از درس بودم که دقیقا فردای بعد از کنکور به انقلاب رفتم اون روز جمعه بود و مغازه های زیادی باز نبودند وارد یک مغازه ی نسبتا کوچک شدیم همین طور که من با کتاب ها کلنجار می رفتم ودنبال کتاب جالبی میگشتم می شنیدم که فروشنده با لحن خیلی شیرینی به هر مشتری که وارد میشد بیتی شعر مرتبط با احوال همان وقت میگفت من حیرت کرده بودم از این همه حافظه ..!!! وناخوداگاه خندیدم فروشنده که مرد مسنی هم بود لبخند مرا دید دقایقی بعد چشمم به کتاب اوشو خورد و چون می دانستم پدرم از این جور کتابها خوشش میاید در باره ی این کتاب سوال کردم از انجا سخنان استاد شروع شد و من مثل کودکی که چیز های عجیب میشنود سرا پا گوش شده بودم او درباره مردان تاریخی ما واهل سخن که فراموش شده اند می گفت واینکه موج اوشو وپائولو کوئلیو مثل یه مد همه را گر فتار کرده است ومن واقعا کم اورده بودم خلا صه او این کتاب را به من معرفی کرد ومن ان را خواندم ؟ نه بگویم بلعیدم بهتراست البته من تقریبا تمام کتاب های کوئلیو را خواندهام از زهیرش بگیری تا همان کیمیاگر معروف اما این کجا و ان ....کجا...؟؟
نقطه ضعف دبیرستانی
پسرانه: نداشتن ای پاد - قدرت دوست یابی ضعیف - عدم توانایی خوردن هشت دوبل برگر در جیک ثانیه - این که ندانی اوریل خواننده است یا یک ماه میلادی - مسافرت به همراه خانواده - زدن تیریپ مامان پسند - انتخاب حسین رضا زاده به عنوان الگو! دخترانه: نخوردن روزی سه عدد ایس پک در طی روز - رفتن سر کلاس - استفاده از وسایل نقلیه ی عمو می در طی مسیر - درددل با پدر ومادر - داشتن برادر زگیل - نداشتن نامزد ماشین دار ( این یه مورد خداییش واسه هنرستانیا یه نعمته با اون همه بارو بندیل!!!) - انتخاب پروین اعتصامی به عنوان الگو نقطه ضعف دانشجویی: حضور منظم در کلاس - خوردن مائ الشعیر - ازدواج در ترم اول - اتکا به معلومات ذهنی در امتحانات - نشستن روی صندلی های جلوی کلاس - انتخاب واحد سر موعد مقرر - بر خاستن از خواب قبل از ساعت 12 - تمام کردن دوره ی تحصیل پس از هشت ترم تحصیلی - حمل کردن کیف سامسونت - گم نکردن کارت دانشجویی وژتون به محض شروع ترمنقطه ضعف متاهلی : کل موجودیت فرد - بچه دار شدن بلافاصله بعد از عروسی - روزی سه بار تلفنی صحبت کردن با همسر گرامی برداشت ازاد 40 چراغ
یه سلام به تو به
یه سلام به گرمای تابستون که میخوام بره پی کارش..... می دونی حو صلم خیلی سر رفته ..حال کلاس رفتن توی این تابستون داغو هم ندارم ...اینقدر کتاب خوندم توی این چند وقته که شبیه کتاب شدم ...اینقدر نوشتم که شبیه مداد شدم ..خب بذار ببینم نه هنوز فعلا شبیه چیز دیگهای نشدم ... نه به سه ماه پیش که وقت سر خاراندن ندشتیم نه به الان اقا یاری برسونید وگرنه خفه میشیم ها...(چقدر لات شدم!!!!!!!)
نمی دانم جریان مصطفی کرمی را میدانی یا نه ......
او فیلم بردار یک فیلم بود که حالا به خاطر ندانم کاری بعضی ها روی تخت بیمارستان است نه دستی برایش مانده نه پایی ونه رمقی ......... ماموران برق اطمینان کامل داده بودند که مشکلی پیش نخواهد بود او به بالای کابل برق رفت وبرق سه فاز دستها وپاهایش را از او گرفت . حالا هیچ کسی پاسخگو نیست حتی نامه ای هم که به رئیس جمهور داده بود بی جواب مانده اول پگاه اهنگرانی و بعد هم مصطفی کرمی این وضع تا کی ادامه خواهد داشت؟؟؟؟؟؟؟ مهم نیست توی قلک هایمان چقدر داریم شاید دست های کوچکمان بتواند برای مصطفی کاری بکند قبل از اینکه دستهایش دیگر قابل پیوند نباشند و بپوسند بیایید ما هم همراه دانشجویان هنر قلک هایمان را بشکنیم او هم مثل من تو ست شاید ما هم روزی مثل او نیازمند یاری باشیم اگه برای تو هم ته هم اندکی غیرت باقی است بد نیست به این شماره حساب مبلغی هر چند اندک واریز کنی بانک تجارت 210384448 شعبه ی مهر کد 318 به نام مصطفی کرمی برای صحت مطلب میتوانی به سایت ها ی رسمی سر بزنی
من اوای توام
گرمای نفست من انعکاس چهره ی توام لرزش بیهوده ی بال های عبث با تو می مانم تا خاطره ی او در من پایان گیرد ان سان که سایه ها از بدن جدا می شوند ان سان که روح از تن رخ بربندد من میخواهم فراموش شوم انا اخماتوا (سپتامبر 1992)
دانشکده ی پزشکی :
درس ها : جسد 1 - کلیه ی 2 - روده بزرگ پیشرفته - عشق من روپوش سفید من - مسواک مقایسه ای - تربیت بدنی - نسخه پر کنی - انتی بیوتیک ویژگی دانشجویان : بدو ورود : با کلاس عینکی اکشن مبادی اداب در هنگام خروج : پریشان کور دیوانه از قفس پرید بی خیال اداب اینده ی شغلی : اشتغال به کار درمانی درتایباد . اشنویه و علی اباد قصاب اشتغال به کوپن فروشی در ناف تهران دانشکده ی مهندسی : درس ها: نشست 2 - تعویض روغن انالیتیک - ادبیات فارسی - باطری قلمی شکسته - ترمودینامیک پراید وهمکاران - پل 3 ویژگی دانشجویان : بدو ورود : دچار سوئ تفاهم دچار سامسونیت دچار ماشین حساب در هنگام خروج : کچل چپ چشم دهان کج تیریپ خسته اینده ی شغلی : شاگرد مکانیک شاگرد بنا شاگرد برق کار در ارزوی مشاغل مهندسی دانشکده ی علوم انسانی : درس ها : تعویض بچه ی مدرن - چیدمان کتاب انکوتیک - دراز نشست - روحیه ی 5 - عشق 3 - تنظیم خانواده - گل بازی 4 ویژگی دانشجویان : بدو ورود : افتاده خاکی اهل حال اگاه به واقعیت درهنگام خروج : تپل توپ ایول اینده ی شغلی : خوبی!؟ دانشکده ی هنر درس ها : گوتیک وعشق - هنر حال - معماری پروگسیو - اندام شناسی - پیک نیک ویژگی دانشجویان : بدو ورود : عشق بازیگری عشق همکاری عشق عشق درهنگام خروج : تریپ خسته تریپ یواش اچ ای وی نگاتیو!؟ اینده ی شغلی : دکور تخته کار قلمو برداشت از 40 چراغ
سلام دوست خوبم
میدونی واقعا از ته دلت باید منو ببخشی مشکلات کنکور که دیگه حتی اسمشم نمی خوام بیارم وخراب شدن کیبوردم و... از اینا بگذریم عنوان پائین که اسمش روزهای بدون درسه واسه ی تو ئه میخوام برام بنویسی که تو این روزا چی کار میکنی شاید ما هم همون کارو کردیم میدونی چرا سر هم نوشتمش چون یه زمانی فکر نمی کردم این روزها هیچ وقت بیاد راستی بعضی ها گفتن وبلاگت چقدر چرته ...هو عطیه خانوم با تو ام ...خوب همه ی وبلاگا که نباید مثل هم باشه من این جوری شو دوست دارم تو اون جوری ...حالا چرا میزنی ...ولی از نظرت ممنو نم در هر صورت من که ادم نمیشم خیلی ها در این زمینه تلاش کردن از جمله مامان وخاله ی خودم که با هم تبانی کردند منو ودختر خاله ام رو فرستادند اردو نظامی ...ولی میبینی که هنوز اینجام وهنوز هم ادم نشدم!!!!!!!!!!!
سلام دوستای خوبم!
قبل از هر چیز میخوام از دوستای خوبم محمد رضا (با نظر خو بش) و خنده جون خوبم و شادی جان که با هر دو تاشون انقدر خاطره دارم که هف هشتایی صفحه وب هم براش کمه اما از اینم که بگذریم قول داده بودم بگم چرا نوشته های دفعه ی پیش را نوشتم می دونی همه ی اینا رو گفتم که از فرهنگ درد ناک وغلط جامعه ای که توش داریم زندگی میکنیم بگم شاید داری از بیرون به قضیه نگاه داری میکنی ولی بطن قضیه چیز دیگه ست .میدونی چرا اکثر بچه های هنرستان معدل های زیاد بالایی ندارن؟ چون اون موقعی که همه بچه دبیرستانی ها دارن امتحانات مستمرشون رو میخوندند ما داشتیم پروژههای عملی رو تحویل میدادیم ومیو نش امتحان مستمر هم میدادیم! واکثر کم شدن معدل ها به خاطر مستمرهای پائینه که دیگه راهی برای جبران اونا نیست حتما داری میگی این رشته ایه که خودت انتخاب کردی پس جای نق زدن نیست درسته خودم انتخاب کردم چون دوسش داشتم وحاضر بودم براش سختی هارو تحمل کنم اما جو مردم آدمو له می کنه وقتی میگن ا هنرستانی هستی پس درساتون آسونه خوش به حالتون بیچاره فلانی رشتش ریاضیه انقدر درس می خونه!!!!!!!!) یا(چرا معدلت پائین شده ) و وقتی براشون توضیح میدی میگن نمره هات به خاطر این کار دستی ها کم شد خوب اینا رو زود تر جمع جورش می کردی امتحانتو خوب میدادی این جا باید ذکر کنم منظور از کار دستی همون پروژه های نقشه کشی وماکت سازی تحویل شاسی و نقشه برداری و... یکی نیست بگه این کارای عملی هم مثل بقیه درسا بیست نمره تو کارنامه داره واکثرا ضریبش بیشتره
بازم سلام می دونی امروز دلم خیلی گرفت میدو نی چرا ؟
من یه پشت کنکوریم شاید مثل تو اما یه پشت کنکوری که با خیلی ها ی دیگه فرق داره خب بازم میرسیم به همون سوال میدونی چرا چون داستانی که من میخوام برات بگم... یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود بعد از اینکه ادم وحوا افریده شدند و دیگه نمی شد بگی یکی بود یکی نبود چند هزار سال بعد وسط یه شهر شلوغ که قافله با شتراش گم میشد یه دختری بود که دوست داشت خودش مسیر زندگی شو انتخاب کنه عاشق هنر بود همه می گفتند تو که درست خوبه چرا هنرستان ولی دختره گوشش به این حرفا بدهکار نبود که نبود بالاخره کار خودشو کرد اولش جو هنرستان خیلی براش غریب بود انگاری میترسید با بچه ها قاطی شه همه میگفتند بچه های هنرستان اینجوریند فلانند و بهمانند... ولی کمی که گذشت دید بعضی از دروغ ها انگار باور همه شده مثل یه تراژدی غمگین وباز کمی بعد دید بچه های هنر ستان واقعا چه جوریند وبازهم کمی بعد دید انگار یه قطعه از اوناست با اونا انقدر شاد بود که تو عمرش براش این احساس جدید تازگی داشت می دونی الان دو ساله که از اون احساس میگذره و دیگه با هم خانواده شدند توی سالی که گذشت تو همه ی لحظه ها با هم بودند تو سختی ها و شب بیداری ها یی که خستگی تحویل کار رو دوششون سنگینی میکرد اما فرداش با اون همه خستگی باز هم شادی توچشای همشون موج میزد ادامه دارد.... (می دونی فردا امتحان دارم بیشتر نمیتونم بنویسم)
امروز اولین روز تاسیس این صفحه است پس حتما باید روز قشنگی باشه
خوشحالم که تو جزو اولین خوانندگان این صفحه ای دلم می خواد روزای بعد هم یه سر به من بزنی و هرچی اشکال تو این صفحه میبینی مثل یه دوست خوب برام بنویسی از همین الان دستتو میفشارم ودوست دارم دوستای خوبی بشیم اگه مطلب جدید یا طنز یا هرچیز قشنگی داشتی میتونی برام بنویسی تا با اسم خودت تو صفحه بنویسم حالا بیو گرافی من!: من مائده هجده سال دارم !!!!!!!!! ترم اول رشته معماری دانشگاه بابل دست به قلمم هم بد نیست ولی منتظرم تو بهترش کنی آخرین عناوین وبلاگ (15 مطلب آخر) |
|

